تبليغاتX
واژگان دور، ملودی های نزدیک
 خانه  تماس  Rss واژگان دور، ملودی های نزدیک
برای آنان که به جاودانه ها می اندیشند
اغلب نیاز به مرجعی رو احساس می کردم تا بتونم با گوش سپردن به بخشی از یک موسیقی، اثر مورد نظرم رو انتخاب و تهیه نمایم.
معرفی موسیقی
  معرفی صد اثر موسیقی (بخش چهارم)
  معرفی صد اثر موسیقی (بخش سوم)
  معرفی صد اثر موسیقی (بخش دوم)
  معرفی صد اثر موسیقی (بخش یکم)
نوشته‌های پیشین
  شهریور 1390
  فروردین 1390
  بهمن 1389
  دی 1389
  آذر 1389
  آبان 1389
  مهر 1389
  شهریور 1389
  مرداد 1389
  تیر 1389
  خرداد 1389
  اردیبهشت 1389
  فروردین 1389
  اسفند 1388
  بهمن 1388
  دی 1388
  آذر 1388
  آبان 1388
  مهر 1388
  شهریور 1388
  مرداد 1388
  تیر 1388
  خرداد 1388
  اردیبهشت 1388
  فروردین 1388
  اسفند 1387
  بهمن 1387
  دی 1387
  آذر 1387
  آبان 1387
  مهر 1387
  شهریور 1387
  مرداد 1387
  تیر 1387
  خرداد 1387
  اردیبهشت 1387
  آرشيو
پیوندها
  هستم، پس زنده گی می كنم
  موسیقی ابدیت
  ساز خاموش
  نفس عمیق
  راه میان بر
  پارس آواز
  مثه بارون
  ادب نامه
  آیینه من
  آی تی


106 - چاره حتما جز اینه...

انتقاد کردن شاید یک عادت مرسوم شده و نالیدن؛ حتی این که چطور کسانی که ما دائما به زبان میاریم می توانند این قدر راحت از مسائل انسانی و غیر انسانی حاکم بر جامعه گذشته انگار که اصلا اتفاقی نیفتاده و به اصطلاح به فکر دو روزه دنیا باشند. در این فکرم که من هم با تمام بی فکری این گونه بوده ام و هستم اما در مجموعه کوچکتری مثل شهر، محل کار و... و اگر صادقانه بنگری تو هم این گونه ای! و خدا کنه نباشی.

خداحافظی وبلاگی رو دوست ندارم. خب، زمانی در این وبلاگ مطلب نوشتم چه با حوصله، چه شروع یک دفعه ای بود. اشتراک آهنگ هایی که روحم رو نوازش میداد با دیگران. از تمام دوستانی که در این مدت از طریق ایمیل و یا نظرات من را تشویق به ادامه کار کردند سپاسگزار و عذر خواهم. همچنین از دوستان بسیار عزیزی که انتقاداتی داشتند و بیش از پیش به من گوشزد کردند این تویی و هنوز در برخی از خصوصیات همانی که بودی؛ چنان‌که تغییر کار آسونی نیست.

احتمال این که این وبلاگ رو تا یک ماه دیگه ببندم هست. فید دوستان را در نرم‌افزار snarfer قرار دادم و به محض به‌روز رسانی مطلب دوستان را خواهم دید. کوچکتر از اونی هستم که خواسته باشم نصیحتی بکنم اما راهی رو انتخاب کردم و امیدوارم دوباره به جایی برسم که تنها دغدغه اشتراک یک آهنگ روح نواز رو داشته باشم.

والسلام

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 شهریور1390 ساعت   توسط عبداله  | 
105 - یک روز خاص

اگه با ماشین از خونه بیرون بیاییم؛ خصوصا اگه من پشت فرمون باشم، اولین چیزی که از نظرم می‌گذره رانندگی دیگران در شَهره. امروز که به خیابون‌های شهر پا گذاشتیم کاملا مشخص بود که با بقیه‌ی روزها متفاوته. رانندگی مردم عجیب آروم و قانون‌مند شده بود. محال بود کسی بپیچه اما قبلش راهنما نزده باشه. ماشینی رو ندیدم بین خطوط حرکت نکنه؛ نه بوقی و نه ویراژی. حتی عابرها هم مراعات چراغ راهنمایی رو می‌کردند. نمی‌دونید چه حسی داشتم انگار یک تکه از بهشت رو بهم داده باشند. همین‌طور که از جلوی سینما می‌گذشتیم صفی طولانی از دور مشخص بود، چند روز پیش با سینما تماس داشتم و می‌دونستم روی پرده چیه، بنابراین گفتم اولین ضد حال رو خوردی؛ اما نه! مثل این‌که امروز واقعا فرق داشت چراکه فیلم پرده "جدایی نادر از سیمین" بود و همه اومده بودند فیلم اصغر فرهادی رو ببینند. دیگه داشتم از تعجب منفجر می‌شدم.

راه رو ادامه دادیم و دنبال جایی تو دل طبیعت می‌گشتیم. از قدیم‌الایام تا به امروز یادم هست که همیشه دنبال جای خلوت، تمیز و دنج بودیم. جلوی مسیری که به کوه ختم می‌شد چادری برپا شده بود و کیسه زباله می‌داد. مردم هم از طرح جمع‌آوری زباله به شدت استقبال می‌کردند. نه من، بلکه هیچ یک از اعضای خانواده در طول راه نه آشغالی دیدیم و نه بی‌ملاحظگی. جایی پیدا کردیم و پیاده شدیم.

ادب مردم بی‌حد و اندازه بود حتی از دولتشون هم بهتر بود! از چنان کلمات احترام‌آمیزی استفاده می‌کردند که انگار واژه‌های نادرست رو از فرهنگ لغت جمع‌آوری کرده بودند. رفته بودم تو نخ یک عده که اون طرف فوتبال بازی می‌کردند؛ این Fair Play نماها حقیقتا باید بساطشون رو جمع می‌کردند. خلاصه در دل طبیعت ظاهری و باطنی محظوظ شده و به خونه برگشتیم.

زیاد خسته نبودم. نمی‌دونم چی شد هوس کردم صدا و سیمای ملی رو تماشا کنم اگرچه طی این یک سال و نیم اخیر شاید 2 ساعت از برنامه‌هاش رو هم ندیده بودم؛ بگید چی گذاشته بود: کنسرت یانی. زدم کانال بعدی: یک میزگرد بود بین احزاب مختلف سیاسی. دیگه ادامه ندادم معلوم نبود کانال‌های دیگه قابل نگاه کردن باشه یا نه. بعد مطابق معمول باید یک ساعتی ایمیل‌هام رو چک می‌کردم و سری به وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌های مختلف می‌زدم. کامپیوتر که بالا اومد، کانکت شدم؛ خدای من! عجب صفحه یاهو سریع لود شد، سرعت رو نگاه کردم عینهو جت. بدون این‌که حواسم باشه صفحه فیس‌بوک رو هم باز کردم. متوجه نبودم که از ابزارهای خاص برای این‌کار استفاده نمی‌کنم. این صفحه، اون صفحه، نه! مثل این‌که همه چیز اوپنه اوپنه. این رسانه‌های مخالف هم عجب دروغ‌هایی می‌بندند، نیستند که ببینند!

+ نوشته شده در  شنبه 13 فروردین1390 ساعت   توسط عبداله  | 
104 - معیار

بارها در محل کارم، مهندسینی که برای مشاوره میان بهِم میگن بچسب این‌جا رو، آینده‌ی این‌جا کلی نون و آب داره؛ من اگه جای تو بودم فلان کارها رو می‌کردم. البته دستشون درد نکنه اما هیچ‌وقت نتونستم خودم رو توجیه کنم که بخوام مدیر موفقی در فلان صنعت باشم، یا تاجر شهیر و یا دکتر فوق متخصص، یا مهندسی زبان‌زد یا هر حرفه‌ی اسم و رسم‌داری. (طبیعتا به شرایط هم بستگی داره و شاید محیط خیلی روی من تاثیر می‌ذاره شاید اگر وضعیت جامعه‌ی حاضر کمی فرق داشت این دیدگاه هم کمی متفاوت بود) و نمی‌گم اهمیتی نمی‌دم اما حرفم اینه که این اواخر همیشه آینده‌ام رو با معیاری محک می‌زنم1.

آدم از محیطش تاثیر می‌گیره و بسته به میزان آگاهی و شرفِش خود رو ملزم می‌دونه که کاری انجام بده. اگرچه بعضی وقت­ها از رفتار اطرفیان آزرده می‌شم اما وقتی در متن مردم هستم می‌فهمم که چقدر دوست ­دارم این بنا استوار بالا بره. میشه پیش پا رو دید و برای کوتاه‌مدت نفع برد و در مقابل میشه دل ­سوزوند، نقد کرد2 و آینده‌ای رو ساخت، هرچند ما در اون نباشیم. و خب خیلی خوشحالم که در هدف‌هام این موضوع رو در نظر دارم و برام اهمیت داره.

...

تا حالا خیلی دقت نکرده بودم اما شیوه‌ی نگارش مطالب من بسیار شبیه به وقتی ­است که با خودم صحبت می‌کنم تا با دیگران؛ که البته این به معنای دو رنگی نیست. دلیل دیگه‌ای داره.

 

1 - البته فقط به یک گروه حسودیم میشه، اون هم کسانی هستند که مدارج بالای علمی رو طی می کنند.

2 - لازم به توضیح نیست که نقد کردن و نقد شدن دست­کم دو خاصیت مهم داره؛ ذات نقدشونده مشخص‌تر میشه و همین­طور اگه شخص کمی هوشیاری داشته باشه می‌تونه، نقص خود رو بشناسه و حتی یک قدم به جلو برداره.

+ نوشته شده در  جمعه 29 بهمن1389 ساعت   توسط عبداله  | 
103 - زرنگ باش

گویند زرنگ باش و ما نتوانیم / گر "آن" ببَرد از "این" ، بگو با "آن"ایم

آمد چو نسیمِ معرفت، نیک بسنج / گر منفعتی نشد بگو نادانیم

آنجا که کمر بَست خرد، چشم ببند / ما پیرو شرع و وارث سلمانیم

ما را به سیاست و خبر کاری نیست / لیکن آخرینِ فوت و فن را دانیم

از "عزت نفس" هیچ از او یاد مکن / ما بنده خویشیم و غلام نان ایم

...

این چند جمله هم که کاملا نامرتبط به موضوع بالاست... چندی پیش ممیزی ایزو در شرکت بود، اگرچه باید گفت که اجرا شدن استانداردها اصلا با سیستم حاکم بر شرکت ما سازگار نیست یا بهتره بگم به سختی قابل پیاده شدنه، اما به این نکته پی بردم که ایزو حتی برای من و فراتر از موقعیت و پُست می تونه چقدر با اهمیت باشه، وقتی شخص بازرس یک هنردوست با سلایق مشابه من، همراه یا یک هارد اکسترنال در چنته است. ترانه های زیر بخش کوچکی از ثمره ی این ممیزی بود.

 

 

Parisienne Moonlight

Anathema

 

 

 

If I Never Sing Another Song

Matt Monroe

 

 

 

Lost in a Dream

Demis Roussos

 

 

 

The Way It Used To Be

Engelbert Humperdinck

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 دی1389 ساعت   توسط عبداله  | 
102 - عدو شود سبب خیر

از اون جایی که خویِ مدیریت و راهبری در یک یکِ سلول ها و جوارح و اعضای من از سر تا پا مشاهده نمیشه، با این پیش فرض حدود دو سالی هست که سعی کردم در کل کارخونه که خیر، در همین محیطی که با سه الی چهار نفر همکاران هستم، فرهنگ نان خوردن در وقت صبحونه رو - به قولی - متحول کنم. از درخواست "جانونی" بگیرید تا کمتر نان گرفتن و نگهداری صحیحش. همین چندی پیش که شاهد شرحه شرحه شدن نان ها از چپ و راست و وسط بودم، بالاخره در لفافه عمل کردن رو کنار گذاشته، مستقیما اشارتی فرمودم که: "ببخشید ها! خیلی بد نون می خورید." جوابی که دریافت کردم تلخ چون واقیت بود: "زیاد سخت نگیر! وقتی یارانه ها هدفمند شد، خود به خود درست میشه"

 

 

مرغ حق

محمدرضا شجریان (شعر: بیژن ترقی)

 

 

بخوان؛ خدای را بخوان

گره گشای را بخوان

مگر نوای مرغ حق ثمری بخشد

به ما صفای عالم دگری بخشد

برآور ای نشانِ حق ز دل آوازی

مگر که بر دعای ما اثری بخشد

چو هم در این سکوتِ شب تویی ز شب نخفتگان

که حق عیان نمی‌شود به چشم خواب رفتگان1...

 

 

رقص بهار

شهرداد روحانی

 

 

 

 

کاروان

شهرام ناظری (شعر: محمد ذکایی)

 

 

می گذرد کاروان

روی گل ارغوان

قافله سالار آن

سرو شهید جوان

خورشیدی، تابیدی، ای شهید

در دل ها جاویدی، ای شهید...

 

 

بیداد (قطعه ی بی کلام)

پرویز مشکاتیان (آلبوم بیداد)

 

 

1 - برای توضیحات بیشتر در مورد این اثر بسیار زیبا و تاثیرگذار به این جا مراجعه کرده و برای دیدن این قطعه این جا رو ببینید.

+ نوشته شده در  شنبه 13 آذر1389 ساعت   توسط عبداله  | 
101 - بر جاده های خیال

 

 

Silk Road

Kitaro

 

 

Matsuri

Kitaro

 

 

 

Alpha

Vangelis

 

 

La Petite Fille De La Me

Vangelis

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 آبان1389 ساعت   توسط عبداله  | 
100 - ستایش

آزاده ی در بند!

قلمت را می ستایم

دیری است؛

و آن هنگام که به زبان آوردی:

"العفو"

بر خود لرزیدم،

آیا مرا نیز این فرصت خواهد داد؟

از اولین قدم استوارت

به بازگشت رسیدی

گفتی که دو قدم مانده به صبحی؛

و همچنانکه به خیال خود در روشنی گام می زنم

چه دیدی؟ که به ناگاه شبم سر رسد،

حال که تو آگاهانه طلوع را نظاره می کنی.

قلمت را می ستایم

و به خدایت پناه می برم.

 

 

Dance Me To The End Of Love

Leonard Cohen

 

 

 

Father, Son

Peter Gabriel

 

 

 

No Promises

Shayne Ward

 

 

 

Ligeia's Lament

Nox Arcana

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 آبان1389 ساعت   توسط عبداله  | 
99 - نمایندگی

مِهر داره تموم میشه و من چیزی ننوشتم؛ گفتم آرشیو مهر 89 داره خالی می مونه بذار یک پست لااقل بنویسم. مطالب میان و میرن، خیلی از مطالب رو وقتی می نویسم که احساس و یا تفکر کافی روش داشته باشم. چندتایی مطلب داشتم که البته در این فواصل نتونستم آماده ش کنم و برام رضایت بخش نبود. به همین چند جمله بسنده می کنم؛ به اندازه ی تمام عمرم توی این یک سال و نیم اخیر جامعه ای رو که توش زندگی می کنم، می شناسم. گرفتاری هاش رو می بینم؛ بیچارگی، رنج، کاستی های مردم و تا حدی دلایلش. جایی که با خبر خودسوزی یک کارگر از شدت شرم سرها رو نمیشه بالا گرفت، منِ نوعی اجازه ندارم از تریبونی که در اختیار هر کسی نیست حرف خودم رو به اسم مردم بزنم. منی که دردآشنای مردم نیستم به طبع نماینده شون هم نیستم، سایر نمایندگی ها بماند.

...

از سرویس پارسا اسپیس خارج شدم، بنابراین شمارِ لینک ها به یک کاهش یافت.

 

 

بهار دلنشین

غلامحسین بنان (شعر: بیژن ترقی)

 

 

تا بهار دلنشین آمده سوی چمن
ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن
چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر
تا که گلباران شود کلبه ویران من

تا بهار زندگی آمد بیا آرام جان
تا نسیم از سوی گل آمد بیا دامن کشان...

 

الهه ناز

غلامحسین بنان (شعر: کریم فکور)

 

 

ای الهه ناز! با دل من بساز

کاین غم جانگداز برود ز برم

آن که او به غمت دل بندد چون من کیست

ناز تو بیش از این بهر چیست...

 

ای ایران

غلامحسین بنان (شعر: حسین گل گلاب)

 

 

ای ایران ای مرز پرگهر

ای خاکت سرچشمه هنر

دور از تو اندیشه بدان

پاینده مانی تو جاودان

ای دشمن ار تو سنگ خاره‌ای من آهنم

جان من فدای خاک پاک میهنم

مهر تو چون شد پیشه‌ام

دور از تو نیست اندیشه‌ام...

 

من از روز ازل

غلامحسین بنان (شعر: رهی معیری)

 

 

من از روز ازل دیوانه بودم
دیوانه ی روی تو، سرگشته  کوی تو
سرخوش از باده ی مستانه بودم
در عشق و مستی افسانه بودم...

+ نوشته شده در  جمعه 30 مهر1389 ساعت   توسط عبداله  | 
98 - مردانگی

غالبا جز در موارد ضروری برای من sms نمیاد. در این مورد خودم رو بسیار خوش وقت می دونم. از زمان عید فطر به این طرف گویا همکاران محترم و طرف های مقابلوشون از یک وقفه ی یک ماهه سر براورده و انواع و اقسام گزافه ها با موضوعیت به ویژه جنسی یا به قول خودشون جک های با حال رو که با پیامک به دستشون می رسه، برای هم تعریف می کنند به صورتی که انگار عطش شنیدن دارند. (لطیفه قسمتی از ادبیات و زبان و شاید فرهنگ ماست که بسیار قابل احترامه و جدا از این مبحثه) در محیط های مختلفی که بودم این مورد به شیوه های گوناگون و ناراحت کننده بوده. دبیرستان، دانشگاه، خوابگاه، مهمونی ها، توی کوی و خیابون و الان هم که محیط کار. آرزو داشتم موارد دیگر هم به این سرعت منتقل بشن و یا لا اقل مهم باشند. بعضی وقت ها حسابی داغ می کنم وقتی می شنوم چطور از مذهبی که تنها از اجداد ما ارث1 رسیده دفاع می کنند و در مقابل، زشت ترین حرف ها در مکالمات روزمره شون به صورت عادت در اومده.

 

 

The Lonely Shepherd

James Last feat George Zamfir

 

 

 

Inspiration

Gipsy King

 

 

 

Adagio Ma Non Troppo from Sonata No. 5

Johann Sebastian Bach

 

 

 

Aliscia

Richard Clayderman

 

 

1 - در قسمت های مختلف قرآن این مفهوم اومده که مردم به پیامبران زمانشون میگن ما رو از چیزی منع می کنی که از پدرانمون به ما رسیده.

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 شهریور1389 ساعت   توسط عبداله  | 
97 - نظمِ بی نظمی

شاید بشه گفت زیبایی های طبیعت - و نیز مطالعه ی سایر پدیده ها - از دو جنبه قابل بررسی است و همون طور که شواهد و قرائن نشون میده ما آدم ها به نوع دوم اهمیت چندانی نمی دیم.

اگه یک نگاه به ساخته های بشر و مخلوقات بندازیم متوجه یک تفاوت بارز میشیم1. جدا از این که مصنوعات انسان دارای اشکال هندسی اغلب ساده و متقارن هستند و کتمان نمیشه کرد که گاهی بسیار زیبا و چشم نواز اند؛ رنگ بندی منظمی دارند، اما برای این که خواسته باشیم چند تا از اون ها رو کنار هم قرار بدیم نیاز به طراح دکوراسیون داریم. تا حالا نمی دونم وقتی به دل طبیعت پا گذاشتید چقدر در زیبایی ش خیره موندید. نه! منظورم زیبایی یک گل به تنهایی نیست، همین طور یک درخت یا کوه. شما وقتی به گندمزار طلایی رنگ نگاه می کنید قطعا هیچ ساقه ای با ساقه ی دیگه هم اندازه و هم رنگ نیست، وقتی به منظره ی کوه می نگرید، هیچ شکل هندسی متقارنی نمی بینید، همین طور هیچ رنگ بندی منظمی به چشمتون نمی خوره، هر جا رو که می بینید متفاوت از بقیه ی جاهاست، یک جا گل های قرمز و دقیقا کنارش سبز، اون طرف تر خارهای نا منظم، سنگ های خرد شده، رسوبی، درخت های گوناگون، شاخه های در هم پیچیده، زنده و یا خشک شده، پستی و بلندی، شاید یک نهر و یا زمین چاک خورده، شاید همه رو بتونید در یک منظره ببینید؛ هر کدوم به تنهایی و نیز با هم چشم نواز اند. ارتباطی است که هر کدوم سعی می کنه علاوه بر آرایش خود، با آرایش دیگران نیز موافق باشه.

کاملا به خاطر ندیده گرفتن همین زیبایی نوع دوم یا "زیبایی رابطه" هست که ما به خودمون این اجازه رو میدیم که گلی رو از شاخه جدا کنیم، پرنده ای رو در قفس کنیم و گیاهی رو در گلدونِ آپارتمان2 ایزوله ی خود بکاریم چون تنها زیبایی نوع اول رو می بینیم.

...

در سایر علوم و پدیده ها هم با این تنگ نظری مواجهیم؛ روانشناس در مطالعه ی شما شاید خفقان یا آزادی جامعه براش ملاک نباشه. متخصص چشم به مشکل عاطفی شما کاری نداره. تاثیر چای قبل و بعد از غذا روی کسی که در دل طبیعت زندگی می کنه با کسی که در اداره ی بسته و زیر انواع فشارها کار می کنه فرقی نکنه. مطالعه روی یک پدیده ی جدا شده از محیطِ خود خطاست، همون طور که به زیبایی گلی جدا از شاخه، دل بستن. گویا فیزیک جدید و طب کل نگر از این قاعده مستثناست البته علم من در حدی نیست که بخوام درباره ش صحبت کنم.

 

1 - شاید شما متوجه تفاوت های دیگه ای هم بشید که اون مشکل من نیست!

2 - فیلم کم می بینم و خاطرم نمی مونه ولی فکر کنم لئون در فیلم حرفه ای بود که با گلش ارتباط خاصی داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 شهریور1389 ساعت   توسط عبداله  | 
نیرو گرفته از بلاگفا
طراحی شده توسط زوم‌آن‌وب