|
مِهر داره تموم میشه و من چیزی ننوشتم؛ گفتم آرشیو مهر 89 داره خالی می مونه بذار یک پست لااقل بنویسم. مطالب میان و میرن، خیلی از مطالب رو وقتی می نویسم که احساس و یا تفکر کافی روش داشته باشم. چندتایی مطلب داشتم که البته در این فواصل نتونستم آماده ش کنم و برام رضایت بخش نبود. به همین چند جمله بسنده می کنم؛ به اندازه ی تمام عمرم توی این یک سال و نیم اخیر جامعه ای رو که توش زندگی می کنم، می شناسم. گرفتاری هاش رو می بینم؛ بیچارگی، رنج، کاستی های مردم و تا حدی دلایلش. جایی که با خبر خودسوزی یک کارگر از شدت شرم سرها رو نمیشه بالا گرفت، منِ نوعی اجازه ندارم از تریبونی که در اختیار هر کسی نیست حرف خودم رو به اسم مردم بزنم. منی که دردآشنای مردم نیستم به طبع نماینده شون هم نیستم، سایر نمایندگی ها بماند.
...
از سرویس پارسا اسپیس خارج شدم، بنابراین شمارِ لینک ها به یک کاهش یافت.

بهار دلنشین
غلامحسین بنان (شعر: بیژن ترقی)

تا بهار دلنشین آمده سوی چمن ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر تا که گلباران شود کلبه ویران من
تا بهار زندگی آمد بیا آرام جان تا نسیم از سوی گل آمد بیا دامن کشان...
الهه ناز
غلامحسین بنان (شعر: کریم فکور)

ای الهه ناز! با دل من بساز
کاین غم جانگداز برود ز برم
آن که او به غمت دل بندد چون من کیست
ناز تو بیش از این بهر چیست...
ای ایران
غلامحسین بنان (شعر: حسین گل گلاب)

ای ایران ای مرز پرگهر
ای خاکت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی تو جاودان
ای دشمن ار تو سنگ خارهای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون شد پیشهام
دور از تو نیست اندیشهام...
من از روز ازل
غلامحسین بنان (شعر: رهی معیری)

من از روز ازل دیوانه بودم دیوانه ی روی تو، سرگشته کوی تو سرخوش از باده ی مستانه بودم در عشق و مستی افسانه بودم... |